محل تبلیغات شما



یک سال شب و روز در هراس بودم با اینکه خودمو برای این اتفاق اماده کرده بودم، اما وقتی گفت داره پدر میشه، دنیا روی سرم خراب شد تمام قدرتم پاشید خودم پاشیدم خون توی رگم ایستاد و نمی دونم چی گفتم و چکار کردم اما گریه نکردم عزا نگرفتم سِر شده م فقط می دونم که دیگه نمی تونم بهش نگاه کنم

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

امید به زندگی